تبليغاتX
دخترونه
عشق
 

ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند ازآن خارج شوندو آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!
 فرانکلین

 زندگی زناشویی مثل تاتر است: مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بیننددرحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کاردارند.
 فرانسیس بیکن

تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند امابعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
 سامرست موام


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:42  توسط ارزو | 
arezoo
 
هرکه مرا دید تو را نفرین کرد
 
 
ازتوباید می گذشتم
 
ولی افسوس نتونستم
 
توعروسک بودی ومن
 
آخرقصه دونستم
 
تووجودخالی تو
 
جزدروغ هیچی ندیدم
 
کاش میشد به این حقیقت
 
پیش ازاینها می رسیدم
 
سوختم و سوختم وساختم
 
هرچی داشتم به پات باختم
 
کاش تورو از روز اول
 
مثل امروزمی شناختم
 
آخه عشق یعنی شکستن
 
عاشقانه سرسپردن
 
دل سپردن به سراب
 
درسکوت خویش مردن
 
یه روزی یه روزگاری
 
حرف بین ما نگاه بود
 
عشق ونقاشی میکردیم
 
نقش ما خورشید وماه بود
 
بعدازاون واژه نوشتیم
 
جملمون ستاره چین بود
 
مثل دریا آبی بودیم
 
معنی زندگی این بود
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:24  توسط ارزو | 

 

چون بی نشانه ها

گم گشته ام زخویش

پیدا نمی شوم

ای رهگذر

نا اشنای اشنا به من

در معبد خیال

پشت حصار خسته ی شب های دیرمان

پیدا نکرده ای

گم گشته ی مرا؟

arezoo

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 10:35  توسط ارزو | 
 

" حتی خداهم تحمل تنهایی را نداشت پس این جهان و انسان را آفرید."

پس نفرین بر تو ای تنهایی که گاهی انسان برای فرار از تو به هر چیز وهر کسی

متوصل می شود و گاهی تاوانی به اندازۀ یک عمر باید بپردازد

یک دقیقه سکوت برای رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 10:7  توسط ارزو | 

مي خواهم عروسک وار زندگي کنم تا اگر سرم به سنگ خورد

نشکند. تا اگر دلم را کسي شکست چيزي احساس نکنم. تا اگر

به مشکلات زندگي برخوردم بي پروا به آغوش صاحبم که دخترک

کوچکي بيش نيست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که

همين انسان خاکي باشم. اما سنگ به سرم نخورد. کسي دلم

را نشکند و مشکلات مرا از پاي درنياورد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 12:40  توسط ارزو | 
 

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین

فروشگاهی نگاه می کرد. زنی در حال عبور او را دید او را به داخل

فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت : عزیزم مواظب

خودت باش. کودک پرسید ببخشید خانم شما خدا هستید زن لبخند زد و

پاسخ داد : نه من فقط بنده خدا هستم. کودک گفت می دانستم با او نسبتی

داری! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 11:7  توسط ارزو | 
 

سلام به دوستان عزیزم

سال نو مبارک

امیدوارم سال خوبی داشته باشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 14:17  توسط ارزو | 
 

در سکوتستان حیرت سوگوار آرزویم لاله ی تنهای دشت داغدارآرزویم

کولی خسته خیال کوچه های تنگ دردم با پریشانی قرینم بی قرار آرزویم

درکویرستان شوم آوای این شهر شماتت خاک برسرشدهماره روزگارآرزویم

شیون پاییز دارم شروه فاییز دارم شعرحسرت می فشانم برمزارآرزویم

امتحان دیگرنخواهم کرد بخت خفته ام را باشقاوت های دورانهای بدبیارآرزویم

زخمه زخمه می نوازد سینه ام آهنگ خونین گریه های سرخ من بین زخم دارآرزویم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 21:36  توسط ارزو | 
نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی

سیاهی چادرم دل مردانی را که چشمشان به دنبال

خوش رنگ ترین زن هاست را می زند

نمی دانید که چه لذت بخش است وقتی وارد مغازه ای می شوم

و می پرسم آقا این ها قیمتش چنده ؟ و فروشنده جوابم را نمی دهد

دوباره می پرسم آقا این ها چنده ؟

جوابی نمی شنوم کمی که دقت می کنم می بینم

فروشنده محو موهای مش کرده و بیرون آورده شده زن دیگری است

و اصلا هیچ نگاه و توجهی به من ندارد

خوشحال می شوم و از مغازه بیرون می روم

نمی دانید چه لذتی دارد وقتی مرد هائی که به خیابان می آیند

تا با دیدن دختر خانم های آرایش کرده و نیمه برهنه لذت ببرند

ذره ای به من نگاه نمی کنند و محل نمی گذارند

نمی دانید واقعا چه لذتی دارد وقتی شاد و سرخوش

در خیابان قدم می زنم درحالی که دغدغه این را ندارم که

شاید گوشه ای از زیبائی های ساختگیم پاک شده باشد

تا خود را با دلهره به نزدیک ترین محل امن برسانم و خود را کنترل کنم

و زیبائی از دست رفته ام را به صورتم باز گردانم

نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی

در خیابان و دانشگاه و... راه می روم

و صد قافله دل کثیف همراهم نیست

به این دلیل که صورت های آرایش کرده و لباس های آنچنانی

برخی دختر خانم ها دلهای آنها را از قبل ربوده و من دیگر در دل آنها جا ندارم

نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی جولانگاه

نظرهای ناپاک و افکار پلید مردان شهرم نیستم فقط به این خاطر که

برهنگی های برخی دختر ها نظر آن مرد ها را به خود جلب کرده است

نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی می بینم

که می توانم اطاعت خدایم را بکنم نه هوایم را و این اراده را

خدا فقط به خاطر پوشیده بودنم به من داده است

نمی دانید و واقعا نمی دانید که چه لذتی دارد وقتی

کرم قلاب ماهی گیری شیطانبرای به دام انداختن مردان هرزه

شهرم نیستم چون شیطان از برهنه تر ها

بعنوان کرم قلابش استفاده می کند.

نمی دانید و واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان

راه می روم در حالی که یک عروسک متحرک نیستم

که باهام بازی کنند بلکه تنها یک رهگذرم

نمی دانید چه لذتی دارد وقتی که چادرم در برابر باد و بوران های شدید

آنچنان مقاومت می کند تا ذره ای از بدنم را در معرض

دید پسران و مردان هرزه قرار ندهد

نمی دانید

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 16:5  توسط ارزو | 

 

غرور هديه شيطان است

                                       و عشق هديه خداوند،

 

و ما هديه شيطان را بهم مي دهيم ولي

                                      

                            هديه خداوند را از يکديگر پنهان مي کنيم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:22  توسط ارزو | 
 

بادوستت چنان باش كه گوئی روزی با تو دشمن میشود

 وبا دشمنت چنان رفتار كن كه گویی روزی با تو دوست می شود

´´´´´´´´´´´´´,;****,´´´´
´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´,(,¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨ *
´´´´´,(, ??????¨¨¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\\)\\)
*/*¨¨¨¨,...)!))!).....,(
“,¨¨¨¨_)--“--“------/_.
000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0
________*__000000___00000
_______*__0000000000000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
_______*_____00000000000
________*_______00000
_________*________0
_000000___00000___*
0000000000000000___*
0000000000000000____*
_00000000000000_____*
___00000000000_____*
______00000_______*
________0________*
________*__000000___00000
_______*__0000000000000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
______*______00000000000
_______*________00000
________*_________0

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:49  توسط ارزو | 

به نام آنکه افرید تورا

هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما

مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من

از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم 

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت 

يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري

داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 12:31  توسط ارزو | 

 

دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر

تنگ ميشه که دلت مي خواد اونو از تو رويات بيرون

بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجودت بغلش کني.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:17  توسط ارزو | 

 

arezoo

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم
و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد
اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم
چراكه محبوبم اين دتيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم
عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم
ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد
من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم
تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم
پس با قلبم تورا صدا ميزنم

ای زندگی ام، ای هستی ام، ای یاورم، ای دلبرم ، ای عشق من
ای امید زندگی ام، ای تمام وجودم، دوستت دارم
...
ای که امید زندگی را به من دادی...

ای که خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی ...

ای که نفسی دوباره به من بخشیدی...

حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی...

دوستت دارم...

 دوستت دارم ای وجود من ،ای طلوع من ،ای حضورپرشوق و شورمن

 دوستت دارم...
ای عشق من
،ای بهار من ،ای دریای من، ای فردای من ،ای دنیای من

ای رویای، من دوستت دارم...
ای گل من
،ای روح من ،ای تمام وجود من، ای ....من دوستت دارم

 دوستت دارم...

 

 

 روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی روز تضمین زنده

 بودن من بوده است روزی که تو پا به این قلب بی طاقت

 من گذاشتی روز امید دوباره به زندگی ام بوده است ...

روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز

زند گی ام خواهد بود...

 

نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده

  سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی

  ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون

   شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به روی

   ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم .

جز تو ای دور از من از همه بیزارم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 12:45  توسط ارزو | 
یاس کبود هم هست آری ابی بینهایت آرامش دهنده است!
..........

ما در این دنیای مجازی امده ایم که به خود برسیم

خود؟!

اری به درون ذهنیت های خودمان که دنیا را با ان رنگ می کنیم

تا دنیا نتواند ما را با رنگ کند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 15:27  توسط ارزو | 
دلتنگی ای کبوتران آسمان سرنوشتم ، کجایید ؟ تنهاییم بیشتر و بیشتر شده و آفتاب دلم دیگر طلوع نمی کند ای یاس های باغ سرنوشتم ، کی می توان همرنگ شما شد؟ می خواهم با پرستو های مهاجر همسفر شوم و به جایی بروم که چراغ امید در قلب ها روشن باشد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 0:53  توسط ارزو | 

سلام

 

از دوستانی که تو این مدت به من سر زدن تشکر می کنم

 

اخه برای  من کاری پیش امده فکر نکنم مدتی بتونم بیام

 

دوستدار شما وارزومند آرزوهایتان:آرزو(دخترونه)

 

اقا ارمان فکر کنم شما هم بدجوری ما رو فراموش کردیید

 

http://docharkhe.blogfa.com/

 

 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود

 

که به شوق من آمده باشد رهگذری بود

 

که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت

 

صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود

 

که من گمان می کردم می گوید: دوستت دارم

 

دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی

و بی خیال این باشی که دلم شکسته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:19  توسط ارزو | 

بوسه

بوسه مگر چیست فشار دو لب

آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه بر می دارد این شرم از میان

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من

arezoo

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 9:30  توسط ارزو | 
arezoo
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:51  توسط ارزو | 
arezoo
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 19:45  توسط ارزو | 
arezoo

         ای کاش زندگی هم دنده ی عقبی داشت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 10:9  توسط ارزو | 
arezoo

 

به نام آنکس که محبت را به دل و سرخی را به گل داد

 

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند

 

نگاهش می کنم ، نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواهد .

 

به دو برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند .

 

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت از من به دلدارم بگو که او را دوست

 می دارم .

ولی ناگه ز ابری تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 10:32  توسط ارزو | 
arezoo
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 19:11  توسط ارزو | 

در رویا هایم تو را تصور می کردم

 

 تو را فرشته ای نجاتی برای  خود می پنداشتم

 

برای خود کلبه ای ساخته بودم و تو با مهر و محبت  در کنارم زندگی می کردی

 

عشق و زندگی ام بودی و برایم ترانه های عاشقی می سراییدی

 

ولی آن نسیم ملایمی که وزید  تمام زندگی ما را نابود کرد وتو

 

و تو دیگر ناپدید شدی    ،   تو دیگر نبودی

 

آن نسیم ملایم تو را با خود برده بود نمی دانم کجا

 ولی می دانم دیگر هیچ جاده ی  خاکی نبود که تو را به من متصل کند

arezoo


اي كاش .....

كسي عاشق كسي نمي شد

.. اما .. وقتي عاشق شد ديگه هيچ وقت تنهايي رو به آغوش گرم

يار عزيزش بر نمي گردوند .

اي كاش .....

بيوفايي به دنيا نمي اومد .

اي كاش .....

دروغ به دنيا نمي اومد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:18  توسط ارزو | 

به اين لحظه های عاشقی مان قسم ،

به اين كلام مقدس عشق قسم خيلی دوستت دارم.

سوگند ميخورم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی ام خواهم ماند

 عزيزم و سوگند ميخورم

كه به پای عشقت خواهم سوخت

به اين ثانيه های پر ارزش زندگی قسم ،

 به اين كعبه مقدس عشق قسم كه تنها

عاشق قلب مهربان تو هستم عزيزم

سوگند ميخورم كه عشقت هر آنچه كه سوزنده باشد

من در آتش آن بسوزم چونكه

ميدانم آتش عشق تو برايم هيچگاه درد آور و سوزناك نيست…

سوگند ياد ميكنم كه در سيلاب عشقت فرو روم چونكه ميدانم

هيچ گونه سختی و عذابی را نخواهم كشيد…

در لحظه اول ديدارمان و لحظه ای كه عاشق هم شديم

 مست شراب عشقت شدم

پس سوگند ميخورم به اين جام شراب كه تنها

 از جام قلب تو مست عشق شوم و

سوگند ميخورم به اين لحظه زيبا و پر از عشق

كه تمام فكر و زندگی ام تو باشی و نام

تو باشد و عشق تو باشد عزيزم

آمدی در قلبم چه زيبا هم آمدی ،

 آمدی و مرا ديوانه و عاشق خودت كردی پس

سوگند ميخورم كه با تو بمانم ، بمانم و عاشق هم بمانم ،

 نه مجنون باشم و نه فرهاد

تنها خود خودم باشم و سوگند ميخورم كه اينك كه عاشق شدم

 با آرامش با تو باشم

بدون هيچ دغدغه و يا دلهره و يا ترسی از عشق!

سوگند ميخورم كه تنها نام مقدس تو را بر زبان بياورم!

به اين نام زيبايت قسم كه در اين سفر دشوار دستانت را

 رها نكنم و تو را هر چه

زودتر به سرزمين عشاق برسانم

به آن قبله گاهی كه روبروی آن نشسته ای و از خدای خويش

 آرزوی مرا داری قسم

كه به خاطر تو تمام سختی ها و مشكلات را تحمل كنم

و به خاطر تو سالها انتظار

بكشم تا روزی به تو برسم و تو را در آغوش بگيرم.

به آن اشكهای مقدست قسم ،

 به آن اشكهايی كه روی گونه های نازنينت سرازير

شده است قسم كه هيچگاه حرفی نزنم كه قلبت شكسته شود

 و كاری نكنم كه دلت به درد بيايد و چشمانت خيس شود!

عزيزم اينك دستانت را به من بده و بگذار دستانت را محكم

 و با تمام وجودم بفشارم و

سوگند خويش را برايت ياد كنم

 

 

arezoo

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 19:23  توسط ارزو | 
arezoo

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:34  توسط ارزو | 
arezoo

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:28  توسط ارزو | 

arezoo                           

     این که می گن دل آدم می تونه از دنیا هم بزرگ تر باشه یعنی چی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 15:40  توسط ارزو | 
ارزو

 

 

دوستت دارم

 

لحظه ای که اسمت را بر زبان می آورم

 

دوستت دارم

 

زمانی که دستت، دستانم را می فشارد

 

دوستت دارم

 

زمانی که در کنار هم آینده ای مبهم را ورق می زنیم

 

و زمانی که از همان لحظه ها پلی می سازیم برای دوست داشتن

 

دوستت دارم

 

زمانی که در کنار هم نشسته ایم و گوییکه هیچگاه خیال برخاستن نداریم

 

دوستت دارم

 

و لحظاتی که با تو هستم همانند زدن پلکی سپری می شود

 

گمان کنم که این عشق است

 

و همان لحظه ای که دستم در دستان توست

 

لحظه عاشقی....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 11:33  توسط ارزو | 
 

دوستت دارم ای بهترین من

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:38  توسط ارزو |